أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

348

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

و قرائات سبعه خوانده بود « 68 » و ضبط كرده و نصيحت بندگان خداى ميكرد و بدعتها برميانداخت و پدر و جد او همچنين از علما بودند و نسب ايشان بابو حنيفه ميرسيد . ابن القناد « 69 » در سيرت خود آورده است كه جد او شيخ شمس الدين محمد نعمانى « 70 » مدتى در مدرسه محمد شاه « 71 » درس ميگفت . پس چون سلطان محمد شاه وفات كرد رجوع ببغداد كرد و فرزند وى امام نجم الدين « 72 » باصفهان آمد و رساله بخليفه « 73 » فرستاد و چون خليفه رساله بخواند در غايت لطافت و اشارات غريبه او را استيناسى و شوقى پيدا شد و رغبت صحبت و حضور وى كرد پس رجوع ببغداد كرد و ديگر بعد از چند وقت مراجعت كرد باصفهان و ملك دولت شاه « 74 » رواتب احسان او مرتب داشت « 75 » و در اين سفرها تضرع ميكرد و از خداى فرزندى ميخواست

--> ( 68 ) - كان اماما بارعا فى الحديث و التفسير حافظا لكتاب الله ضابطا للقراآت السبع - ( شد الازار ) . ( 69 ) - مد : ابن الفاض . ( 70 ) - در هيچ مأخذ ديگرى اطلاعى از احوال اين شخص نتوانستيم بدست بياوريم . ( 71 ) - جها - مد : محمود شاه - ندانستيم مقصود ازين سلطان محمد شاه كه بوده ، محتمل است ( اگر فى الواقع اين پادشاه وجود خارجى داشته و مخترع مخيلهء ابن القناد نبوده ) كه مراد سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى ( 498 - 511 ) يا نوادهء او محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه ( 547 - 554 ) بوده است ، - و در هر صورت چون ابن القناد مؤلف سيرهء صاحب ترجمهء حاضر كه ، اين فصل تماما منقول از آن سيره است هيچ تاريخى و توضيحى و تعيينى از زمان و مكان و ساير خصوصيات وقايع اشخاص اين حكايات بدست نميدهد لهذا بالطبع چندان اطمينان و سكون قلبى به صحت مندرجات اين شرح‌حال افسانه مانند براى انسان حاصل نميشود و در نتيجه اغلب محكيات او را در اين فصل بانهايت احتياط بايد تلقى نمود . حاشيه علامه قزوينى ( 72 ) - الامام نجم الدين محمود ( شد الازار ) - از احوال اين شخص نيز در هيچ جا اطلاعى بدست نياورديم . ( 73 ) - كدام خليفه ؟ - از اينكه نه در اينجا و نه در سه سطر بعد هيچ اسم اين خليفه را نميبرد حدس اينكه اين حكايات به كلى اختراعى و قصه‌سرائى است و اشخاص آن همه خيالى ، بيشتر قوت ميگيرد . ( 74 ) - هيچ ندانستيم كه اين ملك دولتشاه كه اگر فى الواقع وجود خارجى داشته قاعدة لابد از رجال اواخر قرن ششم بوده و بزعم ابن القناد مؤلف اين سيره در اصفهان سلطنت يا حكومت ميكرده كه بوده است ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 75 ) - عبارات به كلى آشفته و ابتر است و ترجمه درست انجام نيافته است . براى مزيد اطلاع عين عبارات شد الازار نقل ميگردد : و ان ابنه الامام نجم الدين محمودا قدم اصبهان لرسالة يؤديها من قبل الخليفة -